![]() |
![]() |
|
| من مسافر رفتنم ... |
|
با نهايت تاسف و تامل، روح بلند و ملكوتي، پدر معنوي ملت ايران، عالم فقيه و متعهد و دلسوز كشور و مرد صبور، شجاع و محكم در برابر ناملايمات حاكمان نظام، روحاني سبزانديش و سبز كردار، حضرت آىت الله منتظری به ملكوت اعلاء پيوست . . . و كلمات عاجزند از بيان احساسات! تازه يافته بودمش! و تازه احساس دوست داشتشنش در من شكل گرفته بود و تازه فهميده بودم كه چقدر بزرگ است و ... چقدر دوست داشتم، يكبار پاي سخنانش مي نشستم و يا به ديدارش مي رفتم! نشد!!! و اجل مهلت نداد! بزرگ مردي بود كه كوچك مردان نظام نگذاشتند تا مردمان و مشتاقانش از وجودش بهره ببرند... و نشد و زمان نگذاشت كه او به جايگاه بر حقش در اين نظام دست يابد ... و اكنون كه او رفته است و سيل عظيمي از مريدانش در غم و اندوه . . . و او رها و آزاد از جبر زمانه و نظام . . . خوشحالم كه او خلاص شد از اين نظام ... روحش شاد و يادش تا ابد گرامي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 11:38 توسط mosafer |
|
|
حكمتي ديگر در مرگ اظهار حقايق خلايق است، چنانچه موسي كليم الله طلب كرد حكمت مرگ را از حضرت حكيم علي الاطلاق و جواب آمد از خداي تعالي مر او را . گفت موسي اي خداوند حساب نقش مردي باز چون كردي خراب نر و ماده نقش كردي جان فزا وآنگهان ويران كني اين را چرا كفت حق دانم كه اين پرسش تورا نيست از انكار و غفلت و زهوا ورنه تاديت و عتابت كردمي بهر اين پرسش تو را آزردمي ليك مي خواهي كه در افعال ما بازجوي حكمت و سر بقا تا از آن واقف كني مرعام را پخته گرداني بدين هر خام را پس بفرمودش خدا اي ذولباب چون بپرسيدي بيا بشنو جواب موسيا تخمي بكار اندر زمين تا تو خود هم وادهي انصاف اين چون كه موسي كشت و شد كشتش تمام خوشه هااش يافت خوبي و نظام داس بگرفت و مرآن را مي بريد پس ندا از غيب در گوشش رسيد كه چرا كشتي كني و پروري چون كمالي يافت آن را مي بري گفت يا رب ز آن كنم ويران و پست كه در اين جا دانه هست و كاه هست دانه لايق نيست در انبار كاه كاه در انبار گندم هم تباه نيست حكمت اين دو را آميختن فرق واجب ميكند در بيختن گفت اين دانش تو از كي يافتي كه به دانش بيداري برساختي گفت تمييزم تودادي اي خدا گفت پس تمييز چون نبود مرا در خلايق روح هاي پاك هست روح هاي تيره گلناك هست اين صدف ها نيست در يك مرتبه در يكي كه اظهار گندم ها زكاه بهر اظهار است اين خلق جهان تا نماند گنج حكمت ها نهان
در بيان مرگ اختياري: بمير اي دوست پيش از مرگ گر تو زندگي خواهي كه ادريس از چنين مردن بهشتي گشت پيش از ما سالك بايد كه در زمان حيات فاني جان باقي پيدا سازد كه چون جان عاريتي واستانند بدان جان زنده ابد باشد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 10:15 توسط mosafer |
|
|
1- صحیفه امام؛ جلد 14 ، صفحه 380 بايد به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، اين مردمى كه شماها را روى كار آوردهاند، اين مردم زاغهنشين كه شماها را روى مسند نشاندهاند ملاحظه آنها را بكنيد، و اين جمهورى را تضعيفش نكنيد. *بترسيد از آن روزى كه مردم بفهمند در باطن ذات شما چيست، و يك انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسيد كه ممكن است يكى از «ايام اللَّه» - خداى نخواسته - باز پيدا بشود. *و آن روز ديگر قضيه اين نيست كه برگرديم به 22 بهمن. قضيه [اين] است كه فاتحه همه ما را مىخوانند! من از خداى تبارك و تعالى اميد اين را دارم كه به ما عنايت بفرمايد و ما را هدايت كند به يك راهى كه مرضى اوست؛ و قلمهاى ما را هدايت كند به يك نوشتههايى كه مورد رضاى اوست. و بر زبانهاى ما جارى كند يك چيزهايى را كه مورد رضاى اوست. 2- صحيفه امام؛ جلد 2، صفحه 367 هر روز ناله مردم را مىشنود، هر روز اطلاع مىدهند كه دخترها را چه كردند، دخترها را كشتند بعضىشان را، سر ناهار ريختند آن قلدرها و چماقكِشها، ريختند سر ناهار، ديگ، نمىدانم، [آب يا غذاى] جوش را ريختند به سر اين بيچارهها. چه شده است؟ *گفتند مثلاً مرده باد زيد، زنده باد زيد. اين آدم كشتن دارد؟!* گفتند ما جشن 2500 ساله را مىخواهيم چه كنيم؟! جشن را آنها بايد بگيرند كه زندگى دارند، آنها بايد بگيرند كه يك حكومتى دارند كه در تحت نظر آن حكومت در رفاه هستند، در پناه هستند. جشن براى حضرت امير بايد بگيرند كه در زير شمشير او مردم در پناه هستند، مردم در امان هستند؛ هيچ كس نمىترسد در حكومت او الّا از خودش؛ از حكومت نمىترسد. براى اينكه حكومتْ حكومت عدل است*. اصلش حكومت عدل ترس ندارد؛* از خودش انسان بايد بترسد. اما اينجا اينطورى است؟ مملكت ما اين جور است كه مردم از خود شما بتوانند يا ... همه در فكر اين هستند كه چه وقت مأمورْ درِ خانه بيايد. بيگناه است اما خوب چه بكند با احتمال، با احتمال ضعيف؛ همان طورى كه در زمان حجاج و ابنزياد و اينها بود كه همان احتمال اين معنا را كه شيعه على - عليهالسلام - باشد كافى بود. حالا هم يك احتمال ضعيفى بدهند كه اين مثلاً چطور است؛ اين كافى است براى اينكه او را بگيرند، او را زجر كنند، او را چه بكنند. يك كلمه نصيحت كسى مىكند و يك كلمه نصيحت را يك كسى منتشر مىكند، مىگيرند او را. حالا معلوم هم نيست از كجا هست. يك كسى يك كلمه در سر منبر حرف مىزند، يك كلمهاى كه اصلاً خيلى هم برخورد ندارد؛ همان ادنى كلمه همان و او را گرفتن و حبس كردن همان! ما موظف نيستيم كه اين جنايات را - لااقل - ذكرش بكنيم؟! 3- صحيفه امام؛ جلد 4، صفحه 424 *از آدمكشى اشتباه بيشتر مىشود؟! از جوانهاى مردم را كشتن، از زنهاى مردم را كشتن ديگر اشتباه بالاتر دارى تو؟! * 4- صحيفه امام؛ جلد 4، صفحه 464 بيدار بشويد آقايان! اين تبليغات در خارج زياد شده است. حالا هم دارند تبليغات مىكنند. از هر طرف تبليغات كه نمىتوانند اينها مملكت را اداره كنند! *اگر اداره كردن كشتن مردم است، همه حيوانات هم مىتوانند اداره كنند! اگر گرگها هم بريزند توى مملكت ما بهتر از اين اداره مىكنند مملكت را.* 5- صحيفه امام؛ جلد 5، صفحه 243 آيا اينكه ايشان مىگويد كه اينها مردم را به كشتن دادند*، آيا اين تظاهر آرامى كه مردم در اين دو روز كردند يعنى هيچ شلوغى نكردند و به دنيا ثابت كردند كه ايران مىتواند كنترل خودش را در اختيار بگيرد و سرنوشت خودش را به طور عُقَلايى به طور صحيح تعيين كند، خوب اين موجب اين شد كه فردا شبِ يازدهم - از شب يازدهم شروع شد - شروع شد به كشتار مردم؛ اينجا چه باعث شده است كه مردم كشتار شدند؟* 6- صحيفه امام؛ جلد 5، صفحه 248 مردم ايران چرا فرياد مىزنند؟! *بگذار هرچه توسرى دارند بخورند و فرياد نكنند! آقاى كارتر اين را مىفرمايند كه هرچه توى سرتان زدند، هر كارى كردند اينها، شما حرف نزنيد براى اينكه اگر حرف بزنيد كشته مىشويد! پس خودتان، خودتان را به كشتن داديد! اين صحيح است كه يك ملتى سى ميليونى، سى و چند ميليونى كتك بخورد، خيانت ببيند، جنايت ببيند، سلب آزاديها را ببيند، اختناقها را ببيند، اگر صدايش درآمد كه آقا چرا توى سر من مىزنى، مىكشند او را؟! پس اين تقصير خودش است كه مىگويد چرا! اين منطق آقا است!* |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 9:7 توسط mosafer |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 12:9 توسط mosafer |
|
|
محيط كار دولتي مسخره است! از يك طرف دو دره بازي ها و از زير كار در رفتنهايش و از طرف ديگر، ظابطه ها و رابطه هاي مسخره بين اعضا و مديران و كارمندانش! البته اين آداب و رسوم مسخره ارباب، رعيتي در ادارات خصوصي هم مشهود است! رقابت براي خودشيريني كردن نزد مافوق و از انطرف زدن براي همكار و هم رتبه! غيبت و صفحه گذاشتن براي همديگر! از زير كار در رفتن و انجام كار را به آينده موكول كردن! بهانه هاي الكي آوردن و كوتاهي كردن در خدمات دهي به ديگران و .... و يك آدم، اگر بخواهد در چنين محيطي بماند و مانند آنها نباشد، طرد مي شود از همه! دور مي ماند از آنچه در اطرافش مي گذرد و حتي رانده مي شود و رهاشده! پس كم كم، او هم آدمي مي شود چون ديگران كه جبر زمانه و محيط او را از ارزشها و باورهايش دور كرده است! اما شايد بتوان در چنين محيط هايي ماند ولي تسليم قانون آنجا نشد و حتي تلاش كرد براي دعوت ديگران به ترك عادت! و من چنين تلاشي را آغاز كرده ام، اما نمي دانم كه نتيجه اش چه مي شود!
اوضاع اطلاع رساني در شهرستانها اصلا خوب نيست! از هر كي درباره ربان سبز رنگ دور دستم پرسيدم، نمي دانست براي چيست! از آن طرف در تبليغ رئيس جمهور فعلي، بر در و ديوار اطلاعيه هايي مبني بر محل احداث فلان پروژه تصويب شده در سفرهاي استاني نصب شده! با عكسي از او بر گوشه اش! حال اين پروژه ها كي عملياتي شود، "الله اعلم"! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 21:4 توسط mosafer |
|
|
ديگه مطمئنم كه هيچ كس را نمي توان يافت كه بگويد از صميم قلب، راضي است به شرايطش و از زندگي اش! هر كسي در هر شرايطي به فكر بهتر شدن و يا جور ديگر بودن است! يكي در به در دنبال كار است و ديگري هزار بهانه از كار و محيط كارش مي گيرد! يكي مصرانه در تلاش براي فوق قبول شدن است و ديگري از سختي ها و بي برنامگي هاي فوق مي نالد! يكي منتظر شوهر است و ديگري – كه ازدواج كرده- از اشتباهش در زود شوهر كردن مي نالد! يكي ... و يا يكي كار مي كند ولي هميشه فكر ميكند كاش ادامه تحصيل ميداد، و ديگري درس ميخواند و ترديد دارد كه اگر كار مي كرد بهتر نبود! خلاصه اينكه پاي حرف هركس بنشيني، نارضايتيش از زندگي را احساس مي كني و گاهي حتي به دو ديدگاه مخالف هم حق مي دهي! اما يك راه هست براي آرام زندگي كردن و به آرامش رسيدن! رهايي از تمام اين كوشش هاي گاه بي نتيجه و يا كم نتيجه! رسيدن به رضايت از زندگي با هر نوعي از آن! و ميسر نيست مگر ايمان به اصل "زندگي براي رضاي او" اگر آدم معتقد شود به اينكه هر آنچه حادث مي شود خواست و اراده اوست كه گاها با اراده انسان نيز آميخته! آنگاه نه جاي گله اي باقي ميماند و نه شكايتي! وقتي پذيرفته اي زندگي كردن براي رضاي او را، آنگاه ناملايمات زندگي، هرچند مخالف تلاش و انتظار تو باشند و مغاير با توقع ديگران از تو، هر قدر ناگوار و تلخ؛ قابل قبول مي شوند و پذيرفتني !كه او خواسته است و راضي است!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:12 توسط mosafer |
|
|
... از رمه چوپان نترسد در نبرد ليكشان حافظ بود از گرم و سرد گر زند بانگي ز قهر او بر رمه دان ز مهر است آن كه دارد بر همه هر زمان گويد به گوشم بخت نو كه تو را غمگين كنم غمگين مشو من تو را غمگين و گريان ز آن كنم تا كه ات از چشم بدان پنهان كنم تلخ گردانم ز غمها خوي تو تا بگردد چشم بد از روي تو نه تو صيادي و جوياي مني بنده و افگنده راي مني حيله انديشي كه در من دررسي در فراق و جستن من بي كسي چاره مي جويد پي من درد تو مي شنودم دوش آه سرد تو من توانم هم كه بي اين انتظار ره دهم بنمايمت راه گذار تا از اين گرداب دوران وارهي بر سر گنج وصالم پا نهي ليك شيريني و لذات مقر هست بر اندازه رنج سفر آنگه از شهر و ز خويشان برخوري كه از غريبي رنج و محنتها بري
... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 22:10 توسط mosafer |
|
|
فرصتي پيش آمده و توفيقي براي سفري كه مي گويند چيز ديگري است! ما كه خويش نيازموده ايم اين سخن را ولي شنيده ايم وصف و حالش را بسيار . . . و چون ميروم كه دوباره زاده شوم پس بر من است زدودن خويش از غبار گذشته و البته بديهاي گذشته ام! اي دوستان و هم صحبتان، ببخشيد بديهاي گذشته ام را كه ميدانم كم هم نبوده و اگر براي جبرانشان كاري بايد بكنم بگوييد تا سبكبار روم و با خيال آسوده رهسپار . روز حركتم 30 اسفند است و مي دانم كه دير اقدام كردم به طلب مغفرت، اما هر زمان هم كه اين خطوط را ببينيد و ببخشيد، خود غنيمت است! سال نو پيشاپيش مبارك. . . با آرزوي سالي پر از موفقيت و كاميابي و مسرت . . . . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 8:38 توسط mosafer |
|
|
هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگيرد، تو او را خراب کردی. خدايا به هر که و به هر چه دل بستم ، تو دلم را شکستی . عشق هر کسی را که به دل گرفتم ، تو قرار از من گرفتی . هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم ، در سايه اميدی ، و به خاطر آرزويی، برای دلم امنيتی به وجود آورم ، تو يکباره همه را بر هم زدی و در طوفانهای وحشت زای حوادث رهايم کردی ، تا هيچ آرزويی در دل نپرورم و هيچ خير اميدی نداشته باشم و هيچ وقت آرامشی و امنيتی در دل خود احساس نکنم ... تو اينچنين کردی تا به غير از تو محبوبی نگيرم و به جز تو آرزويی نداشته باشم ، و جز تو به چيزی يا کسی اميدی نبندم ، و جز در سايه توکل به تو آرامش و امنيتی احساس نکنم خدايا تو را بر همه اين نعمتها شکر ميکنم
شهيد چمران
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 17:48 توسط mosafer |
|
|
1. تو بعضي كارها، تجربه داشتن و كاركشته بودن تو اون كار، كلي كلاس گذاشتن داره و قيافه گرفتن! اما در عوض بعضي وقتها و تو بعضي كارها، ترجيح ميدي كه اي كاش هيچ تجربه اي نداشتي! كنكور دادن يكي از اون موارد است . . . هيچ حس خوبي نداشتم وقتي ديروز براي كوچولو! هاي اطراف خودم درباره كنكور فوق و تعداد سوالات و خلاصه تجربيات سالهاي قبلم ميگفتم . . .
2. وقتي كه بعد از كلي كلنجار رفتن با خودت و با غلبه بر تمام ترديدها و دودلي ها، با كلي اميد و انگيزه و اعتماد به نفس ميري كه كاري رو شروع كني اونهم بعد از مدتها بيكاري كشيدن و دنبال كار بودن، اون وقت تو همون روز اول ميخوره تو ذوقت و همكارهاي نشناختهات شروع ميكنن به بد و بيراه گفتن به كار و محيط كار و ... و به تو تلقين ميكنن كه اين كار اوني نيست كه فكرش رو ميكردي ! دلت ميخواد اول آنها را خفه كني – كه اينجور حال گيري نكني- و بعد خودت رو كه اينقدر تحت تاثير حرف اين و اوني . . . 3. خاتمي هم اومد! هر چند كه از اول با آمدنش موافق نبودم چون ميدونستم كه با اومدنش هم كار چنداني نمي تونه بكنه فقط اون محبوبيتي كه الان ميان مردم داره را ممكن است از دست بدهد؛ اما حالا كه خاتمي از خودش –محبوبيت فعلي- گذشته و به خاطر اصرار دوستان اصلاح طلبش آمده به اميد بهتر كردن وضع موجود، نامردي و بي انصافيه كه بخواهيم تنهايش بگذاريم! حداقل ماهايي كه دنبال تغيير در وضع موجود بدون دخالتهاي خارجي هستيم! اين بار هر چند كه دانشجو نيستم! اما حداكثر تلاشم را ميكنم كه اصلاح طلبان پيروز انتخابات باشن . . . همين. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 20:15 توسط mosafer |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نوشتن را دوست دارم و از آن بیشتر تبادل اندیشه .
و امیدوارم این وبلاگ محلی شود برای تامین هر دوی آنها. |
| پیوندهای روزانه |
|
سايت دفتر آيت العظمي منتظري دکتر محسن کدیور دکتر عبدالکریم سروش پایگاه اطلاع رسانی نوروز آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شکفتن سنگ (زهرا) |
|
RSS
|