تبليغاتX
مسافر
من مسافر رفتنم ...

به نام يگانه اميد بخش

 

چرا رنج مي بريم و چگونه مي توانيم اميدوار باشيم؟

حتما براتون اتفاق افتاده و يا شاهد حوادث تلخي بوديد كه هيچ توجيهي نتوانستيد برايشان پيدا كنيد بخصوص اگر به خدا و كرم و رحمت بي‌انتهايش معتقديد. و گاه از خود مي‌پرسيد چرا رنجي اين چنين ناعادلانه در جهان وجود دارد؟

-       حوادث طبيعي كه جان هزاران انسان را مي‌گيرد

-       مرگ ناگهاني فرزند خانواده كه ضربه‌‌ي عظيمي به والدين وارد مي‌كند

-       خسارت به شخصي به خاطر سهل‌انگاري ديگري و...

 

به اين پرسش ، پاسخ هاي مختلفي داده شده است كه بعضي از آنها عبارتند از:

-       خداوند در حال آموختن درسي به ماست.

-       آن چه در حال حاضر بد جلوه مي كند، خوب از آب در خواهد آمد.

-       انسان ها مرتكب گناه مي شوند و گناه باعث رنج مي‌گردد.

-       رب‌النوع بدي (شيطان)، وجود دارد.

-       انسان‌ها، مرتكب اشتباهاتي مي‌شوند كه باعث بروز حوادث مي‌گردد.

-       قوانين طبيعي و روندهاي جهان‌هستي،‌ مي‌توانند باعث بروز فجايع شوند.

-       خداوند، جهان را آفريد،‌اما ديگر مستقيما درگير حوادث آن نمي‌باشد.

-       رنج يك راز است.

-       و ...

 

 نظر شما در اين مورد چيست؟ به كدام پاسخ معتقدتريد؟

دوست داريد نظر يك كشيش مسيحي را  كه تمام موارد بالا را غير قابل قبول مي داند،در اين مورد  بدانيد و يا به آن فكر كنيد . كتاب " توپ را از جايي بزن كه ميمون مي اندازد" در اين باره حرف مي‌زند البته با عقايد نويسنده!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 12:15  توسط mosafer | 

 به نام او كه انسان را آفريد و همچنان مي آفريند...

 

خدا انسان را آفريد ----  وانسان ِ خدا آفريده شد.

خدا او را بزرگ كرد ، نيرو بخشيد و آگاهي داد و خود را به خاطر شاهكارش ستود!

و انسان رشد كرد، نيرو يافت و دانش اندوخت و به  بازو وعلم خويش باليد!

و خدا نظاره كرد و ...

و انسان ها گروه گروه شدند ...

عده‌اي در مسير هموار آسايش و رفاه گام نهادند و خود بودند و دنياي خودساخته و ستايش و شكايت از خويش ؛

گروهي ديگر در وسط راه ايستادند و پرسيدند از خويش كه كيستند و افتادند در مسير كشف خويش ؛

  و گروهي شان خسته از نيافتن خويش ، بازگشت به مسير بي دغدغه را ترجيح دادند...،

  و گروه ديگرشان! خسته و نااميد باز مسيرهاي رفته را دوباره پيمودند و درهاي بارها كوفته را دوباره كوفتند به اميد پاسخ ولي ...،

  و گروه ديگر، با تلاش و با وجود خستگي به كشف بزرگ خويش رسيدند و تازه يافتند كه اول راه  مجهولات نشناخته اند ...

و خدا همچنان مي نگريست؛‌آرام و صبور،گاه تحسين مي كرد ، گاه خشم مي‌گرفت و گاه افسوس مي‌خورد.

 و انسان هم چنان سرگرم خويش بود و خداي خويش.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 12:6  توسط mosafer |