تبليغاتX
مسافر
من مسافر رفتنم ...

 

گاهي در زندگي انسان اتفاقاتي مي‌افته كه مسبب اصليش خودشه يعني اشتباهي كرده و بعد هم بايد نتيجه اش را ببيند،

گاهي هم بلاهايي سر انسان مي‌آيد كه نتيجه اشتباه ديگرانه چه به عمد و چه غير عمد.

و گاهي هم اتفاقاتي مي افتد كه هر چي انسان دنبال مقصر مي‌گرده كه شايد يه جوري خودش و وضعيت پيش آمده رو توجيه كنه اما نمي تونه كسي رو پيدا كنه حتي خودش رو هم!

شايد تو دو حالت اول و دوم ، راحت تر بشه جبران كرد و با قضيه كنار اومد. مي دوني مشكل از كجا بوده و در تلاش دوبارت سعي مي‌كني تكرار نكني (البته اگر قابل جبران باشه!)؛ اما تو حالت سوم ، تويي و اتفاقي كه نمي‌دوني چرا پيش اومده و نگران از اينكه نكنه دوباره بخواد تكرار شه!

اينجاست كه آدمها تعريف هاي مختلفي براش دارند:

يك عده اسمش رو ميذارند خواست خدا، مصلحت و  يا امتحان و يه چيزاي از اين نوع .

يك عده هم ميذارنش جزو سرنوشت و بد روزگار و شانس و از اين جور حرفها .

و بي خيالاش هم مگن اتفاق بوده، همين ...

 

اما اگه آدم بخواهد از زندگي درس بگيره و اشتباهاش رو تكرار نكنه و بيهوده هم درهاي بسته را نكوبه بايد چطوري به اين جور حوادث نگاه كنه . بخصوص اگه عقلش هم  در پيدا كردن دليل به جايي نرسه!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 1:27  توسط mosafer | 
این وبلاگ یک ساله شد ...

فعلا همین!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 19:3  توسط mosafer |