تبليغاتX
مسافر
من مسافر رفتنم ...

 

نمي دونم همه‌ي آدم ها اينطوريند يا نه ولي من اينطوريم! دو موجود متفاوت و گاهي مشابه در درون و افكارم دارم.

يكي اوني كه واقعا هست كارايي ازش سر مي زنه ، اشتباه يا درست و ديگري اوني كه در درونم است و نوعي فرمانروا و خط دهنده،‌اوني كه برام تعيين مي‌كنه كه چطوري باشم، چطوري رفتار كنم و يا حتي چطور فكر كنم! چه بسا اتفاق افتاده كه من به چيزايي فكر كردم كه اون من درونيم بارها و بارها من را از اون دور نگه داشته بود!

يا كاري كردم كه با وجود علم به اشتباه بودنش در هنگام عمل نتونستم انجامش ندم (مثل عصبانيت هاي بيجايم!)

و …

اما اصل مطلب برمي گرده به اونجا كه اون من درونيم كه نقش آدم مثبته منو بازي مي كنه دستور به كاري مي ده يا طوري فكر مي كنه كه به نظر بعضي ها اشتباهه !‌يعني كار نادرستي كه من با تمام وجود به درستيش ايمان دارم واعتقاد ولي بقيه اينطور فكر نمي‌كنند . اينجاست كه همه چيز به هم مي ريزه و آدمها با وجودي كه دارند به نظر خودشون صحيح ترين كارو انجام مي دهند راههاي كاملا متفاوتي رو طي مي كنند!

اين طرز تفكرهاي اشتباه اگه شخصي باشه و خصوصي مشكل حادي ايجاد نمي كنه اما واي به حال اون زماني كه اين اختلاف ها به جايي برسه كه هر كسي گمان كنه كه خودش و تفكر خودش حقه و تفكر ديگري ناحق! …

 

و خلاصه ي كلام اينكه مدتي است با علم به اين موضوع ، سعي كرده‌ام به عقايد همه احترام بگذارم و حتي سعي كنم آن من درونيم را كه عادت به فرمانروايي كرده به انديشه درستي فرمانهايش وادارم .

 

"خدايا خودت كمكمان كن كه در انديشه هايمان، افكارمان و اعمالمان انطباق و انسجام و تداوم براي رسيدن به خودت يافت شود!"

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 0:17  توسط mosafer | 

 

29 سال گذشت از آن زماني كه انقلاب كردند به اميد داشتن يك كشور بهتر! و اكنون بعد سالها  شايد بشود يك مقايسه كوچك بين اين نظام فعلي و نظام سابق داشت:

  

  • قبل انقلاب مخالفان شاه حق اظهار نظر نداشتند و هر گونه مخالفتي با شخص اول مملكت مساوي بود با زندان و امروزه هم زندانيان سياسي كم نيستند!(به جرم اهانت به رهبري)
  • دانشجوي بي چاره آن زمان هم مهمان زندان ها بود (البته اگه مخالفت با رژيم مي كرد)
  • روزنامه‌هاي مخالف حق چاپ اظهارات ضد حكومتي را نداشتند ، الان هم همينطوره!
  • هر گونه آزادي  شخصي به خصوص از نوع سياسي آن ممنوع بود و هست!
  • در انتخابات چه تقلب ها كه نمي شد و امروز هم كم نيست!(همون اول جلوي نامزد شدن عده اي را به دلايل نامشخص مي گيرند)
  • پول نفت مي رفت تو جيب بزرگان كشور . چند سال كه قيمت نفت نسبت به سال هاي قبل چندين برابر شده اما معلوم نيست كه اين پول كجا مي رود!
  • پول بيت المال به طور مساوي بين استانها تقسيم نمي شد و هنوز هم!( براي مثال در استان سيستان و بلوچستان بين زابلي و بلوچ تفاوت فاحشي در دولت كنوني گذاشته شده كه درگيري هاي داخلي را در آنجا تشديد كرده! )
  • قراردادهايي با كشور هاي مختلف بسته مي‌شد به بهانه هاي مختلف و اهداف شخصي با پايمال كردن حق مردم- امروزه هم اين دولت جديد معلوم نيست براي كسب رضايت روسيه و چين در حمايت از ايران درقضيه هسته اي ، چه وعده ها كه نمي دهد!
  • صدا و سيما هر چند عمومي بود اما فقط حق پخش اظهارات موافق حكومت رو داشت و بس! مثل صدا و سيماي خودمون كه الان تقريبا شده بلندگوي دولت فعلي(عدالت؟؟)
  • وابسته بوديم و استقلال نداشتيم . الحمدالله فعلا اين يكي رو داريم و هنوز از دستش نداديم!

 

و خلاصه اينكه در آن زمان شاه بود كه زور مي گفت، الان يك عده اي ديگر دارند همانطور كشور رو حكومت مي كنند فقط به نام دين و اسلام!

و همين بزرگترين فرق شايد اين نظام  و نظام سابق باشد! اينكه مردم اون زمان با ايمان تر بودند و معتقدتر!

 

هميشه تو ايران اعتقاد مردم حرف اول رو تو انقلاب ها و اعتراضاتش مي زده است هميشه اين روحاني ها و مراجع تقليد بودند كه حرف دل مردم رو مي زدند و در برابر حكومت وقت مي‌ايستادند  اما امروزه حتي حاميان قديمي مردم هم حكومتي و دولتي شده‌اند! اين حكومت به ظاهر اسلامي آنقدر اين اسلام و دين را به سخره گرفته و آنقدر استفاده شخصي از آن كرده است كه ديگر روي اين واژه نمي شود براي حركت هاي بعدي حساب كرد!

 

از همه ي اينها گذشته دلم براي اونهايي مي سوزه كه چه شكنجه ها و چه زندان ها و چه تبعيدهايي را در راه انقلاب متحمل شدند و بعد انقلاب و به خصوص بعد فوت امام از صحنه حيات سياسي جامعه محو شدند آن هم به دليل مخالفت با نظام!

 

خدا به همگي مان صبر دهد . . .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 1:10  توسط mosafer | 

 

بيش از يك ماه ديگر مانده تا پايان اسارت!

اسارت درس و كنكور!

 اسارتي كه هرچند ناخواسته نيست و اختياري است، اما به نوعي هم جبر جامعه است (جامعه با تمام محاسنش اين بدي بزرگ رو داره كه به خاطر اون بايد يك سري اصول رو رعايت  و پيروي كني  هر چند اعتقادي بهشون نداري وگرنه امكان بقا در جامعه براي سخت ميشه!)

به خصوص كه تو جامعه امروز ما ليسانس ارزشش رو از دست داده و بايد براي آينده شغليت هم كه شده مدرك فوق ليسانس به بالا را يدك بكشي!

ديگه واقعا خسته شدم ! خوندن درس هاي تكراري ! تا قبل عقب افتادن به اميد نزديك شدن به خلاصي خوب مي خوندم اما الان يك كم بي خيال شدم! حتي گاهي فكر مي كنم ممكنه دوباره عقب تر بره چون يه موج ديگر سرما داره  از راه مي رسه!

چه برنامه ها كه براي بعد كنكور نداشتم! همشون افتاد عقب و حتي خيلي هاشون ديگه تا اون موقع از دست ميره!  

خودشون بي برنامه اند فكر مي كنند همه همين طورند؛ هر كار دلشون مي خواد مي كنند بدون كوچكترين بررسي و تحقيقي !

نمي شد تو سايت سنجش يك نظر خواهي مي گذاشتند و تو تلويزيون اعلام مي كردند كه داوطلبان عزيز در اين نظرخواهي شركت كنند!

گفتن بنا به درخواست عده اي از دانشجويان به دليل عقب افتادن امتحانات پايان ترم، زمان كنكور به 1و2و3و4 اسفند انتقال يافت!

فكر نمي كنند عده اي بيشتر از دانشجويان از اين اقدام ناراضيند به خصوص اون عده اي كه برنامه داشتن و برنامه شون رو طوري تنظيم كرده بودند كه در زمان تعيين شده آماده باشند!

 

مثل اينه كه تو با توجه به وقت تعيين شده  يك امتحان سعي مي كني از هر مسئله مقداري رو بنويسي  اونوقت وقت امتحان تمديد مي شه و تويي و چند سوال نصفه كه براي كامل كردنش بايد از اول شروع كني به حلش!

و اوني كه از اول هر سوال رو سعي كرده تا آخرش بره  به اميد تمديد وقت در آخر نمره بهتري ميگيره و تو در اين مسابقه بازنده اي ! در حالي كه اگه وقت رو تمديد نكرده بودند برد با تو بود!

 

و حتي خيلي ها كه شاغلند يك ماه  آخر را  مرخصي گرفتند كه به دور از فكر كار، درس بخوانند،حالا يك دفعه مي بينند كه همه چيز عوض شده! بايد همين مدت باقي مانده رو به فكر اين باشند كه چطور باز هم مرخصي شون رو تمديد كنند!

والا آدم مي مونه تو كار اين مملكت!  هيچيش رو حساب و كتاب نيست .

بعضي وقتها تو طرف حساب نيستي فقط مي شنوي و تاسف مي خوري  و حتي گاهي هم دفاع ميكني! اما واي به حال اون زماني كه اين برنامه هاي بي سر و ته به كارت بخوره! اونوقت واقعا مي فهمي كه قبلا چقدر دور بودي از آتش!

   

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 2:12  توسط mosafer |