![]() |
![]() |
|
| من مسافر رفتنم ... |
|
مدت ها بود كه ذهنم مشغول بود به يك سوال بزرگ، به سوالي كه با مشاهده انسانها و تفاوتهاي فاحش بين آنها برايم پيش آمده بود. اين سوال كه چرا عدهاي معلول آفريده مي شوند و يا عدهاي ديگري براثر حادثه اي براي هميشه معلول مي شوند در حالي كه عدهاي ديگر از سلامت كامل برخوردارند! ويا چرا عدهاي باهوش و عدهاي خنگ آفريده مي شوند؟ چرا بعضي ها از اول در فقر متولد مي شوند و تا آخر در فقر مي مانند و عدهاي در ثروت غوطه ور؟ عده اي به راحتي در دنيا به همه چيز دنيا مي رسند و عدهاي ديگر با هزار تلاش مانده از همه جا! و . . . جواب هاي متفاوتي براي حالتهاي مختلف به خودم مي دادم يا از ديگران مي شنيدم! كه گاهي بعضي پاسخها همديگر را نقض مي كردند! اما اكنون به نگرشي رسيده ام كه با توجه به آن تمامي اين تفاوت ها اصلا ديده نمي شوند! توجه به اين اصل فراموش شده كه ما آدم ها به اين دنيا نيامدهايم مگر براي رسيدن به اوج لذت زندگي كه نه در پول، نه در علم و نه در سلامت جسمي يافت مي شود! بلكه ذات هر كسي ناخواسته و فطري به آن سوي متمايل است و اتفاقا همين موهبت هاي به ظاهر مفيد مادي! مانعي است و پوششي در رسيدن به آن هدف متعالي! پس خوشا به حال آنها كه بي توجه به ظواهر و پوششهاي مادي در راه رسيدن به آن لذت وصف ناشدني گام برمي دارند. بارالهي، خود اين ايمان را بده كه بپذيريم هر آنچه برايمان مقدر شده است و بشتابيم به سوي مسيري كه متعالي است و مخصوص! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 0:11 توسط mosafer |
|
|
آن يكي الله ميگفتي شبي تا كه شيرين ميشد از ذكرش لبي گفت شيطان آخر اي بسيار گو اين همه الله را لبيك كو مي نيايد يك جواب از پيش تخت چند الله مي زني با روي سخت او شكسته دل شد و بنهاد سر ديد در خواب او خَضر را در خُضر گفت هين از ذكر چون واماندهاي چون پشيماني از آن كه اش خواندهاي گفت لبيكم نمي آيد جواب ز آن همي ترسم كه باشم ردّ باب گفت آن الله تو لبيك ماست و آن نياز درد و سوزت پيك ماست حيله ها و چاره جويي هاي تو جذب ما بود و گشاد اين پاي تو ترس عشق تو كمند لطف ماست زير هر ياربّ تو لبيك هاست جان جاهل ز اين دعا جز دور نيست ز آنك يا رب گفتنش دستور نيست بر دهان و بر لبش قفل است و بند تا ننالد با خدا وقت گزند داد مر فرعون را صد ملك و مال تا بكرد او دعوي عزّ و جلال در همه عمرش نديد او درد سر تا ننالد سوي حق آن بد گهر داد او را جمله ملك اين جهان حق ندادش درد و رنج و اندهان درد آمد بهتر از ملك جهان تا بخواني مر خدا را در نهان خواندن بي درد از افسردگي است خواندن با درد از دلبردگي است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 16:2 توسط mosafer |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نوشتن را دوست دارم و از آن بیشتر تبادل اندیشه .
و امیدوارم این وبلاگ محلی شود برای تامین هر دوی آنها. |
| پیوندهای روزانه |
|
سايت دفتر آيت العظمي منتظري دکتر محسن کدیور دکتر عبدالکریم سروش پایگاه اطلاع رسانی نوروز آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شکفتن سنگ (زهرا) |
|
RSS
|