تبليغاتX
مسافر - انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی
من مسافر رفتنم ...
 

30 سال پيش، در همين روزها، مردم شادمان بودند و سرمست از پيروزي كه نصيبشان شده بود؛ از تحقق رويايي كه سالها
آرزويش را در فكرشان پرورده بودند و در راهش چه هزينه ها كه نداده بودند و چه سختيها كه نكشيده بودند! اما ديگر تمام شده بود دوران سخت و ظلمت و اميدوار بودند به آينده اي كه در كشوري آزاد برايشان رقم خواهد خورد.

و در همان زمان رهبران به فكر تشكيل حكومت اسلامي، -به تبعيت از امامان و پيامبران- افتادند تا به خيال خويش مجري احكام خدا شوند و داعي و پرچم دار حق در جهان! مصمم شدند به تشكيل حكومتي مردمي! حكومتي متشكل از همه مردم و خدمتگزار آنها!

شايد اوايلش همه پسنديدند و با راي خيره كننده اي موافقت خود را اعلام كردند، اسلام را مي شناختند و با آن بزرگ شده بودند، دوستش داشتند و بزرگان آن (اسلام) را نيز عزيز ميداشتند!‌ در دوره هاي قبل اسلام و مراجعشان در برابر خيانت حاكمان به فريادشان رسيده بودند و هم اكنون هم رهبري موثر روحاني معتقدي، آنها را به چنين انقلاب بزرگ و شكوهمندي رهنمون گشته بود،‌ پس دليلي براي مخالفت وجود نداشت!

 

اما ديري نپاييد كه همه چيز عوض شد!‌  ديگر آن شور اوليه در مردم نبود!‌ ديگر گويا حكومت هم مال همه نبود! مخصوص گروه خاصي شده بود كه اجازه ابراز وجود را به گروه هاي مخالف خويش نمي داد!

حكومت كردن سخت است و حفظ قدرت از آن سخت تر؛‌ بخصوص اگر قصد حفاظت از حكومت اسلامي را در سر بپروراني!!

 پس مجاز شد بر قانون گزاران وارد كردن بندهايي به قانون كشور، هر چند مخالف اسلام باشد و نيز حذف بندهايي به بهانه ي مخالفت با اسلام و قرآن!

مجاز شد قلع و قم و اسارت مخالفان مشي حكومت به طرق مختلف به نام اسلام و ترويج عقايد يكسويه به بهانه حفظ نظام!

مجاز شد و حتي مستحب حبس و منع فعاليت يكي از بزرگترين مراجع تقليد كشور به بهانه حفظ اقتدار كشور و عطاي مقام اجتهاد به ديگري -بدون گذراندن دوره هاي مربوطه- براي نشستن در مناصب قدرت!

مجاز شد فتواي كشتن مخالفاني كه برايشان حكم ارتداد جاري شده بود از طرف مراجع مغايربا نظر آن مخالفان!

و ...

و خلاصه اسلام، دين و حتي تشيعه به بدترين شكل ممكن توسط اين نظام به ظاهر اسلامي، معرفي و تبليغ شد و در نتيجه علاقمندان و طرفداران و دلبستگان آن نيز كم و كم تر ...

 

و حال نسلهاي بازمانده از آنزمان كه چنان شادماني مي كردند،‌ مانده اند انگشت به دهان كه چه بر سر اسلامشان آمده است و انقلابشان!  چه فكر ميكردند، چه شد!

و حاكمان و بر قدرت رسيدگان، شادمان از قدرتي كه كسي اجازه ابراز كوچكترين مخالفتي را ندارد و در فكر جهاني كردن نوع حكومت خود!

و نسل جديد بريده از قواعد حاكم بر نظام و شايد در روياي انقلابي ديگر!؟ اما به كدام بهانه و با تشكيل چه نوع حكومتي؟!!!!

 

شايد اگر از ابتدا آنان كه شايستگي حاكم اسلام بودن را نداشتن،‌ به فكر تشكيل آن نمي افتادند و يا بعدها كه يافتند امكان تحقق آن بالواقع ميسر و ممكن نيست از آن دست مي كشيدند و يا حداقل سعي مي كردند شايستگان را بر منصب بنشانند، شاهد چنين ضربات مهلكي به اسلام و دلسرديهاي گسترده از جانب مردم از حكومت  اصيل اسلامي در كشورمان نميشديم!

آواز دهل شنيدن از دور خوش است!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 23:18  توسط mosafer |