![]() |
![]() |
|
| من مسافر رفتنم ... |
|
... از رمه چوپان نترسد در نبرد ليكشان حافظ بود از گرم و سرد گر زند بانگي ز قهر او بر رمه دان ز مهر است آن كه دارد بر همه هر زمان گويد به گوشم بخت نو كه تو را غمگين كنم غمگين مشو من تو را غمگين و گريان ز آن كنم تا كه ات از چشم بدان پنهان كنم تلخ گردانم ز غمها خوي تو تا بگردد چشم بد از روي تو نه تو صيادي و جوياي مني بنده و افگنده راي مني حيله انديشي كه در من دررسي در فراق و جستن من بي كسي چاره مي جويد پي من درد تو مي شنودم دوش آه سرد تو من توانم هم كه بي اين انتظار ره دهم بنمايمت راه گذار تا از اين گرداب دوران وارهي بر سر گنج وصالم پا نهي ليك شيريني و لذات مقر هست بر اندازه رنج سفر آنگه از شهر و ز خويشان برخوري كه از غريبي رنج و محنتها بري
... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 22:10 توسط mosafer |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نوشتن را دوست دارم و از آن بیشتر تبادل اندیشه .
و امیدوارم این وبلاگ محلی شود برای تامین هر دوی آنها. |
| پیوندهای روزانه |
|
سايت دفتر آيت العظمي منتظري دکتر محسن کدیور دکتر عبدالکریم سروش پایگاه اطلاع رسانی نوروز آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شکفتن سنگ (زهرا) |
|
RSS
|