تبليغاتX
مسافر - رضايت از زندگي
من مسافر رفتنم ...

ديگه مطمئنم كه هيچ كس را نمي توان يافت كه بگويد از صميم قلب،‌ راضي است به شرايطش و از زندگي اش!‌ هر كسي در هر شرايطي به فكر بهتر شدن و يا جور ديگر بودن است!

يكي در به در دنبال كار است و ديگري هزار بهانه از كار و محيط كارش مي گيرد!

يكي مصرانه در تلاش براي فوق قبول شدن است و ديگري از سختي ها و بي برنامگي هاي فوق مي نالد!

يكي منتظر شوهر است و ديگري – كه ازدواج كرده- از اشتباهش در زود شوهر كردن مي نالد!

يكي ...

و يا يكي كار مي كند ولي هميشه فكر ميكند كاش ادامه تحصيل ميداد، و ديگري درس ميخواند و ترديد دارد كه اگر كار مي كرد بهتر نبود!

خلاصه اينكه پاي حرف هركس بنشيني،‌ نارضايتيش از زندگي را احساس مي كني و گاهي حتي به دو ديدگاه مخالف هم حق مي دهي!

اما يك راه هست براي آرام زندگي كردن و به آرامش رسيدن!

رهايي از تمام اين كوشش هاي گاه بي نتيجه و يا كم نتيجه!

رسيدن به رضايت از زندگي با هر نوعي از آن!

و ميسر نيست مگر ايمان به اصل "زندگي براي رضاي او"

اگر آدم معتقد شود به اينكه هر آنچه حادث مي شود خواست و اراده اوست كه گاها با اراده انسان نيز آميخته! آنگاه نه جاي گله اي باقي مي‌ماند و نه شكايتي!

وقتي پذيرفته اي زندگي كردن براي رضاي او را، آنگاه ناملايمات زندگي،‌ هرچند مخالف تلاش و انتظار تو باشند و مغاير با توقع ديگران از تو، هر قدر ناگوار و تلخ؛ قابل قبول مي شوند و پذيرفتني !‌كه او خواسته است و راضي است!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:12  توسط mosafer |